♥ امهات المومنین♥

در این بخش مقالات در زمینه دینی قرار داده می شود

مديران انجمن: CafeWeb, Dabir, Noha, bahar

Re: ♥امهات المومنین♥ --------> جويريه دختر حارث

پستتوسط bahar » دوشنبه آبان ماه 13, 1392 4:43 pm



جويريه بنت حارث در غزوه بني مصطلق

پيامبر صلي الله عليه وسلم در غزوه بني مصطلق بر حارث بن ابي ضرار كه قصد سوء به اسلام داشت پيروز شد ،

پيامبر صلي الله عليه وسلم پيروز مندانه ودر حالي كه غنيمت هاي زيادي بدست آورده بود به مدينه بازگشت، هفتاد نفر

از دشمن اسير شده بود دو هزار شتر وپنج هزارگوسفند را مسلمين به غنيمت خويش گرفته بودند زنان وكودكان اسير

شده بودند . د ر ميان اسراء جويريه دختر حارث وبانوي زنان بني مصطلق نيز به چشم مي خورد او دختري ز يبا و

در بهار جواني بود ، هنگام تقسيم غنيمت ها ، سهميه ثابت بن قيس انصاري شد ، ثابت با او پيمان بست كه اگر

هفت اوقيه طلا بپردازد او را آزاد خواهد كرد. مبلغ هنگفتي بود بنا براين جويريه اجازه ورود به محضر پيامبررا خواست

ونزد پيامبر آمد واز اوكمك خواست وگفت : ((اي پيامبر خد ا! من دختر حارث بن ابي ضرارهستم، حارث سردار قومش است ،

بلايي كه برسرم آمده از شما پوشيده نيست، در تقسيم غنايم ، من سهميه ((ثابت بن قيس )) شدم با او پيمان بستم

كه بعد ازپرداخت مبلغي مرا آزاد كند واو مبلغ را تع يين نمود ،اكنون پيش تو آمده ام تا مرا كمك كني تا آزاد شوم.

دل پيامبر به حالش سوخت وگفت: اگر مبلغ تعيين شده از طرف ثابت را به او بپردازم وبا تو ازدواج كنم مي پسندي ؟

جويريه گفت : بله اي پيامبر خد ا. پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود : من نيز اين كار را انجام دادم.

جويريه از حكم پيامبر صلي الله عليه وسلم كه دستور داده بود كه وام او پرداخت شود و او آزاد گردد راضي بود .

اما پدرش ابي ضرار از زماني كه دخترش اسير شده بود آرام نمي گرفت، او چند شتر جمع كرد تا آنها را به مسلمين فديه دهد

ودخترش را آزاد كند . شتران را حركت داد ناگهان دو شتر از ميان شترها به شدت مورد پسندش واقع شد و باخودش گفت :

اگر اين دو شتر را براي خودم نگاه دارم بهتر است . آن دوشتر را براي خود نگاه داشته و به شرف آن سوي دره ها هدايت كرد

وبقيه شتران را به مدينه آورد تا آنها را به عنوان فد يه بدهد ودخترش راكه در دست مسلمين اسير بود آزاد كند.

چون به مدينه رسيد با شترها نزد پيامبر صلي الله عليه وسلم رفت وگفت: اي محمد ! شما دخترم را اسير كرده ايد ،

اين فديه اوست او را آزاد كنيد.پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: آن دو شتري كه در دره پنان كرده اي كجا هستند ؟

حارث به شدت وحشت كرد وبا خود گفت : كسي همراه من نبود كه ببيند من چكار ميكنم بعد كمي ساكت شد ووقتي به سخن

آمد گفت : گواهي مي دهم كه هيچ موجودي جز خدا نيست وگواهي ميدهم كه تو اي محمد پيامبر خدا هستي . چون از اين كارم

جز خدا هيچكس اطلاعي نداشته است.واين گونه حارث بن ضرار سردار جنگ با پيامبرصلي الله عليه وسلم و از بين بردن او

لشكر كشي مي كرد به اسلام مشرف شد . حارث كسي را فرستاد كه شترها را بياورند تا فديه دهد ودخترش را آزاد كند

وقتي شترها را آوردند به پيامبر صلي الله عليه وسلم گفت: اين فديه دخترم هست ، دختر من شايسته نيست كه اسير باشد .

پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود : آيا اگر او را ما قبول كنيم كار خوبي نكرده ايم؟ حارث گفت: بله خوب است.

ووقتي از جويريه پرسيده  شد گفت : من پيامبر صلي الله عليه وسلم راپذيرفته و اسلام آورده ام . پيامبر صلي الله عليه وسلم

او را آزاد كرده وبا او ازدواج نمود واسم او را كه بره بود عوض كرد واو را جويريه نام گذاشت .وقتي مسلمين خبر شدند كه

پيامبر صلي الله عليه وسلم با جويريه ازدواج كرده است خانواده و خويشاوندان جويريه را نيز آزاد كردندوگفتند اينها خويشان

همسر پيامبر هستند در نتيجه صد نفر از فاميلهاي جويريه آزاد گرديد تا جايي كه عايشه گفت است :

(زني را نمي شناسم كه مانند جويريه براي قومش با بركت باشد)

قبيله بنومصطلق ايمان آوردند ونعمت الهي شامل حالشان گرديدوجويريه به خانه پيامبر صلي الله عليه وسلم پيوست .

خانه او نزديك خانه ام سلمه و عايشه وحفصه بود.صبح يكي از روزها پيامبر صلي الله عليه وسلم جويريه را ديد كه در

خانه اش نشسته است وتسبيح مي گويد در آخر وقت پيامبر صلي الله عليه وسلم دوباره از كنارش گذشت

ديد همچنان نشسته است به ايشان فرمود:آيا بتو کلمهایی نياموزم كه آنها را بگويي برايت راحت تر خواهند بود؟

(سبحان الله عددخلقه ) 3بار(سبحان الله رضا نفسه )3بار(سبحان الله عدد خلقه )3بار

رسول اكرم صلي الله عليه وسلم وفات كرد در حالي كه از جويريه خشنود وراضي بود . جويريه زندگي باقيمانده اش را

در سايه حكومت خلفاي راشدين گذراند وچندين حديث از پيامبر روايت نمود.زندگي او تا زمان خلافت معاويه بن ابي سفيان

رضي الله عنه ادامه پيداكرد ودر دوران حكومت معاويه در سال پنجاه هجري در سن هفتادسالگي وفات كرد ،

جنازه او تا قبرستان بقيع تشييع شد ومروان بن حكم امير آن زمان مدينه برجنازه اش نماز خواند.

خداوند ام المؤمنين جويريه را رحمت كند وما را در بهشت به او ملحق گرداند.




برای نویسنده این مطلب bahar تشکر کننده ها:
pejmanava (دوشنبه آبان ماه 13, 1392 9:08 pm)
رتبه: 7.14%
 
نماد کاربر
bahar
مدیر انجمن
مدیر انجمن
 
پست ها : 3506
تاريخ عضويت: چهارشنبه آذر ماه 15, 1390 12:30 am
تشکر کرده: 5837 بار
تشکر شده: 5121 بار
امتياز: 33890

Re: ♥امهات المومنین♥ --------> جويريه دختر حارث

پستتوسط pejmanava » دوشنبه آبان ماه 13, 1392 9:10 pm


آمیـــــــــــــــــــــن




برای نویسنده این مطلب pejmanava تشکر کننده ها:
bahar (دوشنبه آبان ماه 13, 1392 11:24 pm)
رتبه: 7.14%
 
نماد کاربر
pejmanava
کاربر حرفه ای سایت
کاربر حرفه ای سایت
 
پست ها : 2996
تاريخ عضويت: جمعه آبان ماه 4, 1391 12:30 am
محل سکونت: Mahabad
تشکر کرده: 2893 بار
تشکر شده: 3332 بار
امتياز: 25740

Re: ♥امهات المومنین♥ --------> جويريه دختر حارث

پستتوسط erfan » سه شنبه آبان ماه 14, 1392 9:04 pm

خداوند از مادرمان جویریه راضی باد...

برای نویسنده این مطلب erfan تشکر کننده ها: 2
bahar (چهارشنبه آبان ماه 15, 1392 11:37 am), pejmanava (سه شنبه آبان ماه 14, 1392 9:12 pm)
رتبه: 14.29%
 
نماد کاربر
erfan
کاربر ویژه
کاربر ویژه
 
پست ها : 289
تاريخ عضويت: شنبه ارديبهشت ماه 9, 1391 11:30 pm
محل سکونت: روانسر_همدان
تشکر کرده: 172 بار
تشکر شده: 311 بار
امتياز: 2250

Re: ♥امهات المومنین♥ --------> صفيه دختر حيي بن اخطب

پستتوسط bahar » دوشنبه آبان ماه 20, 1392 2:55 pm




ام المومنین صفیه رضی الله عنها

صفيه بنت حيي بن اخطب قبل از ازدواج با پيامبر صلي الله عليه وسلم

وقتي پيامبر صلي الله عليه وسلم به مدينه آمد ودر قبا نزد بنوعمروبن عوف وار د شد صبح روز ديگر قبل از طلوع خورشيد

پدرم حيي بن اخطب وعمويم ابوياسر نزد پيامبر صلي الله عليه وسلم رفته وتا غروب آنروز برنگشتند ، هنگام غروب خسته و

كوفته به خانه برگشتند ، من ازعمويم ابوياسر شنيدم كه پدرم مي گفت : آيا او همان است ؟ پدرم جواب داد:

بله . عمويم گفت :در مورد او چه احساس مي كني ؟ پدرم گفت : سوگند به خدا تا زنده هستم با او احساس دشمني مي كنم.

اين كلماتي بود كه با آن صفيه حقيقت احساس خانواده اش را دردوران جاهليت وهنگامي كه محمد صلي الله عليه وسلم به مدينه آمد

بيان مي كند ، خصوصا حالت پدرش را بعد از ديدن پيامبر صلي الله عليه وسلم بيان مي دارد ، پيامبري كه يهوديان منتظر آمدنش

بودند ، وعجيب اينجاست كه تورات كتاب يهوديان نيز مژده آمدن پيامبر صلي الله عليه وسلم را داده بود ونيز خبر داده بود كه

يهوديان با او اعلام دشمني مي كنند واو را نمي پسندند، حيي بن اخطب دشمن پيامبر صلي الله عليه وسلم شد وشروع به توطئه

عليه آن حضرت صلي الله عليه وسلم نمود كه در نتيجه دسيسه هايش جنگ بني قريظه كه به پيروزي مسلمين انجاميد رخ داد .

بر اثرخيانت حيي بن اخطب به مسلمين وشكستن پيمانهاي كه ميان قوم اوومسلمين بود در جنگ احزاب حيي بن اخطب

بدست مسلمانان كشته شد. صفيه در آن زمان دختر جوان وزيبائي بود كه با مردي از بزرگان يهود بنونظير بنام

سلام بن مشكم ازدواج كرده بود .سلام او را طلاق داده بودوصفيه با كنايه بن ربيع بن ابي الحقيق كه از اشراف وبزرگان

بنو نظير بودازدواج كرد، كنانه امانتداري يهود در خيبر بود. در يكي از روزها صفيه با اضطراب از خواب برخواست تا

خوابي راكه ديده بود براي شوهرش تعريف كندوگفت: در خواب ديدم كه ماهي ازطرف مدينه آمد ودر آغوش من افتاد.

كنانه چون اين سخن را شنيد خشمگين شده وناگهان سيلي محكمي به صورت صفيه زد وگفت : تو آرزو داري كه با پادشاه

حجاز محمد ازدواج كني.خون در اطراف چشش جمع شد كه بعدها جاي آن كبود ماند.در يكي از روزها كه كشاورزان يهودي

در مزرعه و باغهاي خودبودندناگهان فريادي شنيدند كه محمد ولشكرش براي هجوم به يهوديان آمده اند

و بدين صورت سرانجام واقعه جنگ خيبر رخ داد.

پيروزي وازدواج

جنگ خيبر در گرفت وسرانجام پيامبر صلي الله عليه وسلم پيروز شدوقلعه هاي خيبر را فتح كرد .

صفيه ويكي از دختر عموهايش وقتي بستگان خود را ديدند كه كشته شده اند اشكهاي او بر گونه هايش سرازير شد ودختر عمويش

نيز جيغ مي زد داد مي كشيد وفرياد وشيون سر مي داد.صفيه ودختر عمويش وقتي نزد پيامبر صلي الله عليه وسلم آمدندصفیه

به آرامي گريه مي كرد وسعي مي كرد پيامبر صلي الله عليه وسلم متوجه گريه او نشود اما دختر عمويش ولوله وزاري مي كرد

وخاك بر سرش مي ريخت وبه سر و صورت خود مي زد ، پيامبر صلي الله عليه وسلم صورت خود را از او برگردانده و گفت:

اين شيطان را از نزد من دور كنيد.

پیامبر صلي الله عليه وسلم خبر شد كه بلال آنها را از كنار اجسادمقتولين گذرانده است ، اين كار بلال را ناپسند دانسته و فرمود :

اگر بلال بر آنها ترحم مي كرد و آنها را از اجساد مقتولين دور مي نمود بهتر بود.

پیامبرصلي الله عليه وسلم دختر عموي صفيه را سهميه دحيه كلبي داد ناگفته نماند كه قبل از اينكه پيامبر صلي الله عليه وسلم خيبر

را ترك كندصفيه اسلام آورده بود.هنگامي كه پيامبر صلي الله عليه وسلم به صفيه گفت كه يكي ازيهوديت يا اسلام را بپذيرد صفيه

گفت : اي پيامبر ! قبل از اينكه تو مرا به اسلام دعوت دهي من علاقه داشتم مسلمان شوم . پيامبر صلي الله عليه وسلم او را آزاد

كرد و آزادي او مهريه ازدواج او قرار گرفت وپيامبر صلي الله عليه وسلم با صفيه ازدواج نمود.

پيامبر صلي الله عليه وسلم شترش را نزد صفيه برد و به اوگفت  : پايت را روي ران من بگذار وسوار شتر شو اما صفيه گفت :

كه من قدم خود را روي ران پيامبر خدا صلي الله عليه وسلم نمي گذارم بنابر اين به جاي اينكه قدم خود را روي ران پيامبر بگذارد

زانوي خود را روي ر ان پيامبرصلي الله عليه وسلم گذاشته وبا كمك آن سوار شتر شد ، وقتي به فاصله شش مايل از خيبر دور شدند

پيامبر صلي الله عليه وسلم از شتر پايين آمده ومي خواست عمل زفاف را با عروس خود انجام دهد ، اما صفيه نپذيرفت.

پيامبر صلي الله عليه وسلم از عمل صفيه متأسف شد اما بعدوقتي به جائي بنام صهباء رسيد وبعد از اينكه ام سلمه وبعضي ديگر از

زنان مسلمان عروس را آرايش كرده بودند عروس را نزد پيامبر صلي الله عليه وسلم بردند پيامبر از صفيه رسيد چرا ابتداء از

انجام عمل زفاف اباء ورزيدي؟ صفيه گفت : ترسيدم كه يهوديان به تو گزندي برس انند.

با اين سخن مقام صفيه نزد پيامبر صلي الله عليه وسلم بالاتر رفت.

ادامه دارد . . .







نماد کاربر
bahar
مدیر انجمن
مدیر انجمن
 
پست ها : 3506
تاريخ عضويت: چهارشنبه آذر ماه 15, 1390 12:30 am
تشکر کرده: 5837 بار
تشکر شده: 5121 بار
امتياز: 33890

Re: ♥امهات المومنین♥ --------> صفيه دختر حيي بن اخطب

پستتوسط bahar » سه شنبه آبان ماه 28, 1392 2:43 pm



انس بن مالك داستان اين ازدواج را اينگونه تعریف می کند  :
ما به خيبر آمديم، هنگامي كه به ياري خداوند قلعه فتح شد،
زيبايي صفيه دخترحيي بن اخطب براي پيامبر صلي الله عليه وسلم تعريف شد ،
شوهر صفيه كشته شده بود ، پيامبر صلي الله عليه وسلم او را به همسري برگزيد ،
چون به صهباء رسيديم عمل زناشوئي صورت گرفت ،سپس حلوايي از خرماوروغن و
آرد درست كردند كه وليمه عروسي صفيه بود . بعد به سوي مدينه به راه افتاديم ،
من پيامبر صلي الله عليه وسلم را ديدم كه صفيه را پشت سرش با چادري پوشانده بود.
عايشه كه محبت وصف ناپذيري نسبت به پيامبر صلي الله عليه وسلم داشت رشك مي برد
وغيرت او جوش كرده بودپيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود :
نظر تو درباره صفيه چيست ؟ عايشه گفت : او يهودي است .

پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود« او به بهترين وجه اسلام آورده است »
هنگامي كه عايشه به صفيه گفت كه من از تو بهترم، صفيه گفت :
چگونه مي تواني از من بهتر باشي ، همسر من محمد است وپدرم هارونوعمويم موسي...؟!
پيامبر صلي الله عليه وسلم وفات كرد وبا مرگ او غيرت ورشك زنانش به همديگر از بين رفت ،
صفيه بعد از پيامبر صلي الله عليه وسلم در حالي زندگي مي كرد كه رابطه خويشاوندي را بر قرار مي داشت ،
وخانه اي داشت كه آن را صدقه نمود ، وزماني كه شورشيان ، عثمان بن عفان رضي الله عنه را
محاصره كرده بودند آب وغذا براي عثمان مي برد .صفيه در سال پنجاه هجري از جهان درگذ شت
ودركنار بقيه خواهرانش(امهات المؤمنين) در جنت البقيعبه خاك سپرده شد.

رحمت خدا بر ام المؤمنين ((صفيه بنت حيي بن اخطب)) باد.






برای نویسنده این مطلب bahar تشکر کننده ها:
Noha (جمعه آذر ماه 22, 1392 9:57 pm)
رتبه: 7.14%
 
نماد کاربر
bahar
مدیر انجمن
مدیر انجمن
 
پست ها : 3506
تاريخ عضويت: چهارشنبه آذر ماه 15, 1390 12:30 am
تشکر کرده: 5837 بار
تشکر شده: 5121 بار
امتياز: 33890

Re: ♥امهات المومنین♥ --------> ام حبیبه (رمله دختر ابوسفیان)

پستتوسط bahar » سه شنبه آذر ماه 19, 1392 3:06 pm

ام المومنین حبیبه رضی الله عنها

محمد بن عبدالله برايم نامه نوشته است كه ام حبيبه دختر ابي سفيان را به ازدواج او در بياورم ،
من خواسته محمد را مي پذيرم ، ومهريه صفيه چهارصد دينار است)). نجاشي پادشاه حبشه.

ام حبيبه غمگين در كنار فرزند كوچكش كه تازه مي خزيد وبراي راه رفتن تلاش مي كرد وسعي مي نمود اما نمي توانست بلند شود ،
نشسته بود. غم واندوه ام حبيبه را در بر گرفته بود او خوابي را كه در حبشه درديار هجرت ديده بود به ياد آورد ، در خواب شوهرش
عبيد الله بن جحش را كه به بدترين حالت وبا مشكل هجرت كرده بود ديد ، او در خواب شوهرش را پريشان وبا حالتي نامفهوم ديد
ام حبيبه پريشان از خواب پريد، بعيد مي دانست كه شوهرش از عقيده اسلامي خود برگردد واما اين خطر را احساس مي كرد.

ديري نگذشت كه تصور ام حبيبه واقعيت پيدا كرد ودر صبح يكي ازروزها در ايام غربت ودر ديار هجرت شوهرش آمد وگفت :
ام حبيبه من در دين فكر كردم دين مسيحيت كه قبلا بدان معتقد بود ، به نظرم بهترين دين آمد . اكنون دوباره به دين مسيحيت
بر ميگردم. ام حبيبه غمگين شد وبا نصيحت واندرز تلاش كرد شوهرش را از حالتي كه دارد بيرون بياورد. مسلمانان نيز تلاش
نمودند تا او را دوباره به دين اسلام برگرداننداما او نپذيرفت وگفت:ما چشمهايمان را باز كرديم وحقيقت را ديديم وشما هنوز تلاش
ميكنيد تا چشمهايتان را باز كر ده وحقيقت را ببينيد . گويا آن بد قسمت راهي را كه اختيار كرده بود غلط مي پنداشت .

تلاشهاي ام حبيبه براي برگرداندن شوهرش به دين اسلام نتيجه اي نداد ودر نهايت ام حبيبه ازوي جدا شد وتنها در سرزمين نجاشي
به سر مي برد ، شوهرش بر دين مسيحيت درگذشت ، ام حبيبه به بلا ومصيبتي گرفتار شده بود زيراشوهرش را در حالي از دست
داد كه از دين اسلام برگشته بود ، ديني كه به بخاطر آن از مكه به حبشه هجرت كرده بود.

ازدواج با  پیامبرصلي الله عليه وسلم

پيامبر صلي الله عليه وسلم از تمام ماجراي ام حبیبه باخبر شد ودانست كه رمله بنت ابوسفيان بانوي قريش كه مال ومكان خود را
براي اينكه دينش را حفظ كند از دست داده است واكنون به چنين مصيبتي گرفتارشده است ، آن حضرت صلي الله عليه وسلم
مي خواست تا زناني چون اوكه مؤمن ومهاجر وصبور هستند مورد تجليل قرار بگيرند بنابر اين براي نجاشي (پادشاه حبشه) پيغام
فرستاد، تا او را به عقد ايشان در بياورند ،نجاشي كسي را نزد او فرستاد تا در اين مورد رأي او را جويا شود.

ام حبيبه لحظه اي ساكت شد سپس يكي از خويشاوندان خود بنام خالد بن سعيد بن عاص بن اميه را وكيل خود نمود بعد از آن گفت :
خداوند با نجاشي نيكي كند . وبه كنيز نجاشي دوتا النگوي نقره هديه كرد ،اما وقتي كنيز نزد پادشاه رفت پادشاه به او گفت
النگوهاي ام حبيبه رابرگردان، كنيز النگوها را پس داد و به ام حبيبه گفت : براي من بعنوان هديه كافي خواهد بود كه به پيامبر
صلي الله عليه وسلم بگويي : ابرهه به تو سلام مي رساند ودر دل ايمان آورده ومسلمان شده است.
پادشاه در قصر خود ايستاد و گفت : محمد برايم نامه نوشته است تا ام حبيبه را به ازدواج او در بياورم من هم خواسته او را پذيرفتم

و چهار صد دينار مهريه براي ام حبيبه مقرر مي نمايم . سپس چهارصد دينار را درجلوي گروه حاضر مسلمان انداخت ،
خالد بن سعيد وكيل ام حبيبه جلورفت وگفت : من خواسته پيامبر صلي الله عليه وسلم را پذيرفتم وام حبيبه را به عقد نكاح او در آوردم .
خالد بن سعيد مهريه ، ام حبيبه را گرفته وبرايش فرستاد . نجاشي زنانش را گفت كه هريك چيزهايي به ام حبيبه هديه كنند .
زنهاي نجاشي عطر وعود وعنبر به ام حبيبه هديه نمودند ،ابرهه كنيز نجاشي هدايا را گرفت و به ام حبيبه داد ، ام حبيبه پنجاه ديناراز
مهريه اش را به ابرهه داد اما ابرهه گفت : پادشاه به من دستور داده تا ازتو چيزي نپذيرم، و بالاخره ام حبيبه براي سفر به مدينه آماده شد.

ملاقاتي مبارك

كاروان ام حبيبه با هدايايي كه نجاشي داده بود توسط كشتي كه پادشاه آن را براي سفر ام حبيبه تدارك ديده بود به سوي مدينه حركت كرد .
درنزديكي مدينه خبر شدند كه پيامبر صلي الله عليه وسلم از مدينه به صددفتح خيبر بيرون رفته است ونيز دانستند كه به زودي برخواهد گشت.
پيامبر صلي الله عليه وسلم پيروز مندانه برگشت وجعفربن ابي طالب رااستقبال نمود وفرمود : نمي دانم كه از آمدن جعفر خوشحال شوم يا از
فتحخيبر؟!ام حبيبه از صحبت پيامبر صلي الله عليه وسلم بهره مند شد وهمزمانبا عروس ديگر ، صفيه، به خانه پيامبرصلي الله عليه وسلم رفت.

عثمان بنعفان جشن بزرگي براي عروسي دختر عمويش كه به عقد پيامبر صلي اللهعليه وسلم در آمده بود ترتيب داد.
روزها همچنان مي گذشت وام حبيبه با آرامي و شادي در خانه پيامبرصلي الله عليه وسلم زندگي ميكرد تا اينكه در يكي از روزها پدرامحبيبه
(بوسفيان)كه مدت طولاني دخترش را نديده بود (وهنوز به ديناسلام مشرف نشده بود ) به خانه اش آمد و روي بستر پيامبر صلي اللهعليه وسلم
نشست اما ام حبيبه زير انداز پيامبر صلي الله عليه وسلم راجمع نمود ونگذاشت پدرش روي آن بنشيند ، ابوسفيان پرسيد : دخترمچرا اين كار را

مي كني؟ ام حبيبه گفت : اين بستر وزيرانداز پيامبرخداست وتو مشركي هستي ، دوست ندارم كه روي آن بستر بنشيني !!
پدر،ام حبيبه خشمگين شد و از آن جا بيرون رفت ، ام حبيبه متأسف شد ، امادر روز فتح مكه كه پدرش مسلمان شد ام حبيبه احساس خوشبختي
نمود، در فتح مكه ، خانه ابوسفيان خانه امان بود كه هركسي به آن خانه مي رفت در امنيت قرار داشت ، ام حبيبه سجده شكر براي خداوند به
جاي آورد و به اين فضل الهي قانع گرديد.

وفات ام حبيبه رضي الله عنها

پيامبر صلي الله عليه وسلم از جهان درگذشت وام حبيبه بعد از اوهمچنان دوست داشت كه جايگاه خوبي ميان همسران پيامبر صلي اللهعليه وسلم
داشته باشد، تا اينكه وقت وفات ام حبيبه فرا رسيد.ام حبيبه مي خواست رضايت كامل هووهايش، عايشه وام سلمه را كهبه محبت پيامبررقابت
مي كردند جلب نمايدومطمئن شود كه آنها از او راضي نيستند بنابر اين عايشه را نزد خودخواست وگفت : چيزهايي ميان ما به وقوع پيوسته
كه ممكن است ميانهر هوويي پيش بيايد آيا مرا مي بخشي وحلالم مي كني ؟ عايشه گفت :من از تو مي گذرم خداوند تو را شاد كند كه مرا
شاد نمودي . ام سلمه نيز چنين گفت. ام حبيبه در زمان خلافت برادرش، معاويه وفات كرد.

اين چند صفحهايي بود كه در آن زندگي ، ام حبيبه بيان شد اما بدون ترديد ام حبيبالگوي بزرگي است براي تمام زنان مؤمن.رحمت خدابر او باد.









برای نویسنده این مطلب bahar تشکر کننده ها:
pejmanava (سه شنبه آذر ماه 19, 1392 11:12 pm)
رتبه: 7.14%
 
نماد کاربر
bahar
مدیر انجمن
مدیر انجمن
 
پست ها : 3506
تاريخ عضويت: چهارشنبه آذر ماه 15, 1390 12:30 am
تشکر کرده: 5837 بار
تشکر شده: 5121 بار
امتياز: 33890

Re: ♥امهات المومنین♥ --------> ام حبیبه (رمله دختر ابوسفیان)

پستتوسط erfan » چهارشنبه آذر ماه 20, 1392 11:28 pm

در فرهنگ عرب خیلی سنگین است که کسی از دختر دشمنش خواستگاری کند اما پیامبر از

دختر ابوسفیان بزرگترین دشمن اسلام(قبل از مسلمان شدنش) خواستگاری کرد

البته یکی از دلایل نرم شدن دل ابوسفیان نسبت به اسلام نیز همین کار پیامبر بود که بعدا

ابوسفیان به بزرگی و مردی پیامبر(ص) به خاطر خواستگاری از دخترش اعتراف کرد

برای نویسنده این مطلب erfan تشکر کننده ها: 2
bahar (چهارشنبه آذر ماه 20, 1392 11:38 pm), pejmanava (جمعه آذر ماه 22, 1392 11:39 am)
رتبه: 14.29%
 
نماد کاربر
erfan
کاربر ویژه
کاربر ویژه
 
پست ها : 289
تاريخ عضويت: شنبه ارديبهشت ماه 9, 1391 11:30 pm
محل سکونت: روانسر_همدان
تشکر کرده: 172 بار
تشکر شده: 311 بار
امتياز: 2250

Re: ♥امهات المومنین♥ --------> ام حبیبه (رمله دختر ابوسفیان)

پستتوسط pejmanava » جمعه آذر ماه 22, 1392 11:39 am


برای نویسنده این مطلب pejmanava تشکر کننده ها:
bahar (جمعه آذر ماه 22, 1392 9:13 pm)
رتبه: 7.14%
 
نماد کاربر
pejmanava
کاربر حرفه ای سایت
کاربر حرفه ای سایت
 
پست ها : 2996
تاريخ عضويت: جمعه آبان ماه 4, 1391 12:30 am
محل سکونت: Mahabad
تشکر کرده: 2893 بار
تشکر شده: 3332 بار
امتياز: 25740

Re: ♥امهات المومنین♥

پستتوسط bahar » دوشنبه دي ماه 16, 1392 9:07 pm


سلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

دوستان عزیز امیدوارم مطالبی که توی این پست قرار داده شد براتون مفید بوده باشه

این هم خلاصه ای از معرفی همسران پیامبرصلی الله علیه وسلم

پیامبر صلی الله علیه وسلم با یازده همسر ازدواج نمود که هنگام وفات نه همسر در قید حیات بود

(عایشه ـ حفصه ـ ام‌حبیبه ـ ام‌سلمه ـ سوده ـ زینب ـ جویریه ـصفیه -میمونه رضی الله تعالى عنهن-).

1- خدیجه بنت خویلد رضی الله عنها

اولین همسر پیامبر صلی الله علیه وسلم ، و اولین کسی بود که به او ایمان آورد،

در سال دهم بعثت وفات کرد.


2- سوده بنت زمعه رضی الله عنها

پیامبر صلی الله علیه وسلم با او قبل از هجرت ازدواج کرد،

و در زمان حضرت عمر رضی الله عنه رحلت کرد.

3- عایشه صدیقه رضی الله عنها

او دختر ابوبکر صدیق رضی الله عنه است که بعد از سوده با او ازدواج نمود،

او تنها همسر پیامبر صلی الله علیه وسلم بود که باکره بود. بقیة زنان پیامبر صلی الله علیه وسلم بیوه بودند.

زمان خلافت حضرت معاویه رضی الله عنه وفات کرد، و در بقیع دفن شد و نماز جنازة او را ابوهریره رضی الله عنه خواند.

4- حفصه رضی الله عنها

حفصه دختر عمربن الخطاب رضی الله عنه است.

سال سوم هجری او را پیامبرصلی الله علیه وسلم به عقد خویش درآورد،

وقت وفات پیامبر عمر ایشان22 سال بود.

سال 41 هجری وفات کرد، و بعضی می‌گویند: سال 50 هجری وفات کرده است.


5- زینب بنت خزیمه رضی الله عنها

پیامبرصلی الله علیه وسلم او را در رمضان سال 4 هجری نکاح کرد،

و قبل از وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم درگذشت.

6- ام‌سلمه رضی الله عنها

اسم او هند بنت ابی‌امیه است. پیامبر صلی الله علیه وسلم سال 4 هجری با او ازدواج کرد.

و سال 59 هجری، و بعضی می‌گویند: در زمان یزید وفات کرد.

7- زینب بنت جحش رضی الله عنها

او دختر امیمه است، پیامبر صلی الله علیه وسلم با او در ذیقعدة سال پنجم ازدواج کرد.

او بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم در سال 20 هجری درگذشت،

و حضرت عمررضی الله عنه بر او نماز گذارد.


8- جویریه بنت الحارث رضی الله عنها

او از اسیران بنی‌مصطلق بود که سهم ثابت بن قیس شد.

پیامبر صلی الله علیه وسلم او را به اسارت گرفت و آزاد کرد و با او ازدواج نمود.

و سال 50 یا 56 هجری وفات کرد.

9- ام حبیبه بنت ابی‌سفیان رضی الله عنها

اسم او رمله است. پیامبر صلی الله علیه وسلم سال 6 یا 7 هجری او را ازدواج نمود.

در زمان خلافت حضرت معاویه رضی الله عنه در سال 44 هجری وفات کرد.

10- صفیه بنت حیی رضی الله عنها

بعد از خیبر آزاد شد. پیامبرصلی الله علیه وسلم با او ازدواج نمود،

و در سال 59 هجری وفات کرد.


11- میمونه بنت الحارث رضی الله عنها

در سال هفتم هجری پیامبر صلی الله علیه وسلم او را در حالی که 36 سال سن داشت نکاح کرد.

و سال 38 هجری در «سرف» نزدیک مکه وفات کرد.
























برای نویسنده این مطلب bahar تشکر کننده ها:
pejmanava (دوشنبه دي ماه 16, 1392 9:18 pm)
رتبه: 7.14%
 
نماد کاربر
bahar
مدیر انجمن
مدیر انجمن
 
پست ها : 3506
تاريخ عضويت: چهارشنبه آذر ماه 15, 1390 12:30 am
تشکر کرده: 5837 بار
تشکر شده: 5121 بار
امتياز: 33890

Re: ♥امهات المومنین♥

پستتوسط pejmanava » دوشنبه دي ماه 16, 1392 9:25 pm

سلام علیکم

خواهر گرامی دستتون درد نکنه ،واقعا برای این تاپیک زحمت کشیدید ،خدای متعال شمارا به بهشت خود شاد فرماید .



برای نویسنده این مطلب pejmanava تشکر کننده ها:
bahar (دوشنبه دي ماه 16, 1392 9:26 pm)
رتبه: 7.14%
 
نماد کاربر
pejmanava
کاربر حرفه ای سایت
کاربر حرفه ای سایت
 
پست ها : 2996
تاريخ عضويت: جمعه آبان ماه 4, 1391 12:30 am
محل سکونت: Mahabad
تشکر کرده: 2893 بار
تشکر شده: 3332 بار
امتياز: 25740

Re: ♥امهات المومنین♥

پستتوسط bahar » دوشنبه دي ماه 16, 1392 9:31 pm


علیکم السلام ورحمه الله وبرکاته
خواهش میکنم برادرپژمان وظیفه بود
تشکر ازدعای بسیار زیباتون
همچنین برای شما وهمه ی دوستان گرامی





برای نویسنده این مطلب bahar تشکر کننده ها:
pejmanava (دوشنبه دي ماه 16, 1392 9:37 pm)
رتبه: 7.14%
 
نماد کاربر
bahar
مدیر انجمن
مدیر انجمن
 
پست ها : 3506
تاريخ عضويت: چهارشنبه آذر ماه 15, 1390 12:30 am
تشکر کرده: 5837 بار
تشکر شده: 5121 بار
امتياز: 33890

Re: ♥ امهات المومنین♥ حکمت های تعدد زوجات پيامبر

پستتوسط bahar » چهارشنبه ارديبهشت ماه 3, 1393 4:53 pm




تعدد زوجات پیامبر(ص) دارای حکمت های متعددی می باشد که عبارتند از :
1-حکمت تعلیمی (آموزشی)
2-حکمت تشریعی(قانون گذاری)
3-حکمت اجتماعی
4-حکمت سیاسی


حکمت تعلیمی (آموزشی)
هدف اساسی از تعدد همسران پیامبر(ص) تربیت تعدادی معلم (مربی) برای زنان بود، تا احکام دین را آموزش دهند.
زیرا زنان نیمی از جمعیت جامعه هستند ، و احکام چنان که بر مردان فرض شده بر زنان نیز فرض شده است.
و بسیاری از زنان از سؤال کردن از پیامبر(ص) درباره ی امور دینی ، بویژه احکامی که متعلق به آنان بود، شرم داشتند .
زنان بسیاری بودند هنگامی که می خواستند درباره ی مسائل از پیامبر(ص) سوال نمایند شرم و حیاء مانع شان می گردید،
چنان که از صفات بارز اخلاقی پیامبر(ص) نیز حیاء کامل بود به نحوی که در کتابهای سیره ذکر شده
از دوشیزه ها پرده نشین با حیاتر بود...و آن حضرت (ص)نمی توانست با صراحت به سؤالاتی که از طرف زنان
مطرح می شد پاسخ دهد،بلکه با کنایه جواب می دادند، و چه بسا زنان منظور ایشان را با کنایه متوجه نمی شدند.
هم چنین زنان بسیار کمی وجود داشتند بر شرم خویش مسلط گردند و درباره ی آنان پیش آمده از پیامبر(ص) سوال نمایند.
در این باره مثال می زنیم که در کتب صحیحین نیز روایت شده است. در آن گفته می شود:
ام سلیم (زن ابی طلحه) به نزد پیامبر(ص) آمد و گفت: ای پیامبر(ص) خدا ، قطعاً خدا از بیان حق شرم نمی کند.
آیا در خواب احتلام شود باید غسل کند؟ پیامبر(ص) به او فرمود :« چنان چه آب ببیند آری.»
امّ سلمه گفت: در این صورت زنان رسوا می شوند. ای وای آیا زن احتلام می شود؟ پیامبر(ص) در جواب فرمود:
« چرا فرزند شبیه پدر و مادرش می شود؟» منظور آن حضرت این است که جنین از نطفه ی زن و مرد بوجود می آید
و به این علت شبیه پدر و مادر خود می شود . چنان که خداوند می فرماید:
« إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعاً بَصِيراً» انسان/2
معنی:« ما انسان را از نطفه آميخته  آفريده‌ايم ، و چون او را ( با وظائف و تكاليفي ، بعدها ) مي‌آزمائيم ،
وي را شنوا و بينا ، ( به عبارت ديگر عاقل و دانا ) كرده‌ايم»
این گونه مسائل بود که پیامبر(ص) را به تنگنا قرار می داد و همسران پاک پیامبر(ص) ناچار به پاسخگویی به آن ها بودند.»
از این روی است که عایشه (رضی الله عنها) می فرماید:« (خدا زنان انصار را رحمت کند که حیاء مانع عالم شدن آنها در دین نشد)
و در میان آن ها زنانی بودند که در تاریکی شب نزد عایشه می آمدند و درباره ی بعضی از امور دین
مثل احکام حیض و نفاس و سایر احکام سوال می نمودند،
بنابر این زنان پیامبر(ص) بهترین معلم و راهنما و بهترین منبع جهت آموزش امور دین به زنان و تعلیم آنها بودند.
لذا مشخص است که سنت مطهر پیامبر(ص) منحصر به گفتار آن حضرت نیست بلکه شامل گفتار و رفتار و تعلیمات ایشان است...
و همه ی اینها شریعتی است که پیروی آن بر امتش واجب شده است .
به راستی چه کسانی غیر از آنان که در منزل بودن و خداوند آنان را به امهات المؤمنین و به همسری برای پیامبرش
در دنیا و آخرت برگزید و می توانستند گفتار و رفتارشان را از منزل به ما منتقل نمایند؟
تردیدی نیست که همسران پاک آن حضرت بهترین وسیله جهت بیان حالات مختلف، احوال و اعمال شان در منزل به ما بودند .
از بین همین زنان مربیان و محدثانی تربیت شدند که به نیروی حافظه و استعداد و هوشیاری معروف بودند
و سیره ی پیامبر(ص) را به ما منتقل نمودند.

ادامه دارد . . . .





برای نویسنده این مطلب bahar تشکر کننده ها: 2
Hawre (چهارشنبه ارديبهشت ماه 3, 1393 8:50 pm), pejmanava (چهارشنبه ارديبهشت ماه 3, 1393 5:28 pm)
رتبه: 14.29%
 
نماد کاربر
bahar
مدیر انجمن
مدیر انجمن
 
پست ها : 3506
تاريخ عضويت: چهارشنبه آذر ماه 15, 1390 12:30 am
تشکر کرده: 5837 بار
تشکر شده: 5121 بار
امتياز: 33890

Re: ♥ امهات المومنین♥ حکمت های تعدد زوجات پيامبر

پستتوسط pejmanava » چهارشنبه ارديبهشت ماه 3, 1393 5:30 pm


برای نویسنده این مطلب pejmanava تشکر کننده ها:
bahar (چهارشنبه ارديبهشت ماه 3, 1393 11:12 pm)
رتبه: 7.14%
 
نماد کاربر
pejmanava
کاربر حرفه ای سایت
کاربر حرفه ای سایت
 
پست ها : 2996
تاريخ عضويت: جمعه آبان ماه 4, 1391 12:30 am
محل سکونت: Mahabad
تشکر کرده: 2893 بار
تشکر شده: 3332 بار
امتياز: 25740

Re: ♥ امهات المومنین♥ حکمت های تعدد زوجات پيامبر

پستتوسط bahar » پنج شنبه ارديبهشت ماه 4, 1393 2:12 pm

حکمت تشریعی (قانون گذاری)
اکنون درباره ی حکمت تشریعی که یکی از حکمت های تعدد همسران پیامبر(ص) است و آشکارا و به سادگی قابل درک است بحث را ادامه می دهیم. هدف باطل کردن بعضی از عقائد بی اساس دوران جاهلیت بود.مثل بدعت پسر خواندگی که اعراب پیش ازاسلام ، در آیین موروثی خویش انجام می دادند.یکی از آنها فرزندی را که از پشت وی نبود ، مثل فرزند صلبی خود قرار می داد ،او را فرزند واقعی خود قرار می دانست ودر تمام امور مانند ارث، طلاق، ازدواج، محرمات خویشاوندی، محرمات ازدواج و سایر اموری که نزد آنان و آیین تقلیدی و ساختگی در جاهلیت رواج داشت برای وی حکم فرزند نسبی را در نظر می گرفتند . یکی از آنها فرزند دیگری را به فرزندی می پذیرفت و می گفت(تو فرزندم هستی ، از تو ارث می برم و تو از من ارث می بری).و دین اسلام نخواست آنان را بر باطل بگذارد، و آنها را در تاریکی های فرو رفته ی جاهلیت رها کند، پس مقدمه ی آن را آماده کرد، مبنی بر این که پیامبر الهام شد فردی به نام زید بن حارثه را به فرزندی بپذیرد و او را فرزندش بخواند و در سبب این فرزند خواندگی یکی از زیباترین قصه ها و یکی از زیباترین حکمت ها نهفته است که مفسرین و سیره نویسان به آن پرداخته اند،و اکنون به علت وقت کم یادآوری آن امکان پذیر نیست و این چنین پیامبر اکرم(ص) زید بن حارثه را به فرزندی پذیرفت. از آن روز به بعد مردم او را زید بن محمد صدا می زدند امام بخاری و مسلم از عبد الله بن عمر (رض) روایت کرده اند(زید بن حارثه غلام رسول خدا را به نامی غیر از زید بن محمد صدا نمی کردیم، تا این که آیات قرآن نازل شد(ادعوهم لآ بائهم هو اقسط عندالله)

پس ای پیامبر(ص) فرمود :«تو زید پسر حارثه پسر شراحیل هستی» و آن حضرت دختر عمه اش زینب دختر جحش اسدی را به ازدواج وی در آورد. و مدت زمان کمی با او زندگی کرد، ولی بعد از مدتی روابط بین آنها تیره شد، زینب به او سخنان تندی می گفت، و خودش را از او برتر می دانست ، زیرا زید پیش از فرزند خواندگی وی توسط پیامبر(ص) برده بود، و زینب توانگر و از خانواده ای بزرگ بود.حکمت خدا این شد که زید او را طلاق دهد، و خدا به پیامبرش امر نمود با زینب ازدواج کند تا بدعت فرزند خواندگی را باطل نماید و اساس اسلام را بر پا دارد و شیوه های جاهلیت را از بین ببرد.ولی آن حضرت (ص) از طعنه ی منافقان و تبهکاران می ترسید که در مورد او بگویند محمد(ص) با زن فرزندش ازدواج نموده است ، لذا آن را به تأخیر انداخت تا این که خدا به خاطر تأخیر پیامبرش را مورد بازخواست قرار داد و فرمود:« وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِّنْهَا وَطَراً زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً » احزاب/37. (و از مردم مي‌ترسيدي ، در حالي كه خداوند سزاوارتر است كه از او بترسي . هنگامي كه زيد نياز خود را بدو به پايان برد ( و بر اثر سنگدلي و ناسازگاري زينب ، مجبور به طلاق شد و وي را رها كرد ) ما او را به همسري تو درآورديم . تا مشكلي براي مؤمنان در ازدواج با همسران پسرخواندگان خود نباشد ، بدان گاه كه نياز خود را بدانان به پايان ببرند ( و طلاقشان دهند ) . فرمان خدا بايد انجام بشود .) و بدین ترتیب حکم فرزند خواندگی پایان یافت. و آن عاداتی که ساخته شده ی آئین تقلیدی و بی اساس جاهلیت بود باطل گردید، و خداوند متعال

با بیانش این قانون الهی جدید را مورد تأکید قرار می دهد:« مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً » احزاب/40(محمّد پدر ( نسبي ) هيچ يك از مردان شما ( نه زيد و نه ديگري ) نبوده ( تا ازدواج با زينب براي او حرام باشد ) و بلكه فرستاده خدا و آخرين پيغمبران است ( و رابطه او با شما رابطه نبوّت و رهبري است ) . و خدا از همه چيز آگاه بوده و هست .) این ازدواج به فرمان خداوند بلند مرتبه اتفاق افتاد، نه برای هوا و هوس، چنان که بعضی دروغگویان بز دل و دشمنان خدا معتقدند. بلکه برای منظوری والا و هدفی عالی که همان باطل ساختن عادت های جاهلیت بود اتفاق افتاد. خداوند به روشنی هدف این ازدواج را بیان می کند. می فرماید:« زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً » احزاب/37بخاری با اسنادش روایت کرده زینب بر همسران پیامبر(ص) مباهات می کرد و می گفت:«شما را خانواده هایتان به نکاح پیامبر(ص) در آوردند ولی خدا مرا از فراز هفت آسمان به نکاح ایشان در آورده است. »و جنبه ی تشریعی این ازدواج، این چنین به دستور خداوند حکیم و علیم بود. شگفتا از دقیق بودن این حکمت که در هیچ عقل و درکی نمی گنجد. چه زیبا می فرماید خدا(و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا). جز بهره ی اندکی از علم به شما داده نشده است.



برای نویسنده این مطلب bahar تشکر کننده ها: 3
Hawre (پنج شنبه ارديبهشت ماه 4, 1393 7:09 pm), mahshid (پنج شنبه ارديبهشت ماه 4, 1393 4:32 pm), pejmanava (پنج شنبه ارديبهشت ماه 4, 1393 3:45 pm)
رتبه: 21.43%
 
نماد کاربر
bahar
مدیر انجمن
مدیر انجمن
 
پست ها : 3506
تاريخ عضويت: چهارشنبه آذر ماه 15, 1390 12:30 am
تشکر کرده: 5837 بار
تشکر شده: 5121 بار
امتياز: 33890

Re: ♥ امهات المومنین♥ حکمت های تعدد زوجات پيامبر

پستتوسط mahshid » پنج شنبه ارديبهشت ماه 4, 1393 4:38 pm


عمر مادارن مومنان هنگام ازدواج با پیامبر صلی الله علیه وسلم.

-بانو خدیجه (رضی الله عنها) 40 سال
-بانو سوده (رضی الله عنها) 55 سال
-بانو عایشه (رضی الله عنها) 9 سال
-بانو حفصه (رضی الله عنها) 21 سال
-بانو زینب بنت خزیمه (رضی الله عنها) 30 سال
-بانو ام سلمه (رضی الله عنها) 29 سال
-بانو زینب بنت جحش (رضی الله عنها) 35 سال
-بانو جویریه (رضی الله عنها) 20 سال
-بانو ام حبیبه (رضی الله عنها) 36 سال
-بانو صفیه (رضی الله عنها) 18 سال
-بانو میمونه (رضی الله عنها) 26 سال


مدت زندگی مادران مومنان با پیامبر صلی الله علیه وسلم

-بانو خدیجه (رضی الله عنها) 25 سال
-بانو سوده (رضی الله عنها) 13 سال
-بانو عایشه (رضی الله عنها) 9 سال
-بانو حفصه (رضی الله عنها) 7 سال
-بانو زینب بنت خزیمه (رضی الله عنها) 8ماه
-بانو ام سلمه (رضی الله عنها) 6 سال
-بانو زینب بنت جحش (رضی الله عنها) 5 سال
-بانو جویریه (رضی الله عنها) 4 سال
-بانو ام حبیبه (رضی الله عنها) 3 سال
-بانو صفیه (رضی الله عنها) 3 سال
-بانو میمونه (رضی الله عنها)3سال





برای نویسنده این مطلب mahshid تشکر کننده ها: 2
Hawre (پنج شنبه ارديبهشت ماه 4, 1393 7:05 pm), bahar (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1393 1:11 pm)
رتبه: 14.29%
 
نماد کاربر
mahshid
کاربر ویژه
کاربر ویژه
 
پست ها : 101
تاريخ عضويت: دوشنبه بهمن ماه 21, 1392 4:24 pm
تشکر کرده: 26 بار
تشکر شده: 179 بار
امتياز: 1830

قبليبعدي

بازگشت به مقالات متنوع دینی

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 2 مهمان