زیباترین زن جهان!

در این بخش مطالب متفرقه مربوط به زمینه دینی قرار داده می شود

مديران انجمن: CafeWeb, Dabir, Noha, bahar

زیباترین زن جهان!

پستتوسط mehr » شنبه تير ماه 4, 1390 1:31 pm

این متن آگهی تبلیغاتی نیست ،بلکه می خواهم زنی را به شما معرفی نمایم که از نظر عاشقانش که بسیارند، زیباترین زن جهان محسوب شده است، ایشان همه ساله به عنوان ملکه زیبایی شناخته می شود.

این زن هوس سیری ناپذیری دارد وهمیشه خود را زینت می بخشد تا زیباتر جلوه نماید.

عمر این زن را محققان به حدود پنج میلیارد سال تخمین زده اند.این زن علاقه زیادی به شوهر دارد وهمیشه سعی بر آن دارد تا دیگران را بفریبد وهمسر آن ها گردد.

در ظاهر زیبایش نامش را دنیا نهاده است و از زمان  خلقت تاکنون کره زمین را به عقد خود در آورده وتعداد شوهرانش نیز قابل شمارش نمی باشند.

ایشان ابتدا شما را امتحان می کند تا به میزان علاقه شما نسبت به خود پی ببرد وسعی بر این دارد شما را دچار مصیبت ومشکلات نماید و در آن صورت است که شما سعی دارید او را مطلقه نمایید ،به محض آگهی از تصمیم شما آشتی با شما را در سر می پروراند ومجددا با ظاهر زیباتری خود را به شما می شناساند.

در این راستا عده ای در دادگاه الهی از بزرگترین قاضی جهان برای مطلقه کردن این زن کمک می گیرند،خوشبختانه تعدادی نیز تئانسته اند این زن را طلاق بدهند.

سئوال اینجاست که شما با این همه وجاهت وجذابیت وتفکر خدادادی برای چه با دنیا دوست می شوید،آن هم پیر زنی پنج میلیارد ساله که پایش لب گور است،پس همین الان طلاقش را صادر نمایید و آسوده خاطر زندگی نمایید.

به امید موفقیت و آسوده خیالی روز افزون برای شما.



منبع :مجله راه موفقیت شماره 7

برای نویسنده این مطلب mehr تشکر کننده ها: 4
bahar (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), ghazal66 (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), ostadelyass (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), sondos (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 28.57%
 
mehr
کاربر طلایی
کاربر طلایی
 
پست ها : 924
تاريخ عضويت: دوشنبه فروردين ماه 8, 1390 11:30 pm
تشکر کرده: 1274 بار
تشکر شده: 1137 بار
امتياز: 1630

پستتوسط mehr » سه شنبه مرداد ماه 31, 1391 9:47 pm

حقیقت دنیا

حضرت عیسی (علیه السلام) دنیا را دید بصورت عجوزه ای که قدش خمیده و چادر رنگین بر سر انداخته و یک دست خود را به حنا خضاب و دست دیگر را به خون آغشته کرده است.



عیسی فرمود چرا پشتت خمیده؟ گفت از بس که عمر کرده‌ام.



فرمود که چرا چادر رنگین بر سر داری؟ گفت تا دل جوانان را با آن فریب دهم.



فرمود که چرا به حنا خضاب کرده‌ای؟ گفت الحال شوهری گرفته‌ام.



فرمود که چرا دست دیگرت به خون آغشته‌ای؟ گفت الحال شوهری کشته‌ام.



پس عرض کرد: یا روح الله! عجب این است که من پدر می‌کشم، پسر طالب من می‌شود و پسر می‌کشم پدر طالب من می‌شود

و عجب تر اینکه هنوز هیچکدام [از طالبان من] به وصال من نرسیده‌اند.
"اللّهم انّا نسالک عیش السعداء و موت الشهداء و مرافقه الانبیاء و النصر علی الاعداء"

برای نویسنده این مطلب mehr تشکر کننده ها: 3
Noha (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), bahar (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), ghazal66 (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 21.43%
 
mehr
کاربر طلایی
کاربر طلایی
 
پست ها : 924
تاريخ عضويت: دوشنبه فروردين ماه 8, 1390 11:30 pm
تشکر کرده: 1274 بار
تشکر شده: 1137 بار
امتياز: 1630

پستتوسط ghazal66 » سه شنبه مرداد ماه 31, 1391 11:09 pm

حـاصل دنیای فانی جـز غم و تـشویش نیسـت
     مـد عـمـر جــاودانـش آه حــسـرت بــیـش نـیـسـت
پـشـه تـا بـر دیده من خـواب شـیرین تـلـخ کـرد
     گشت معلومم که نوش این جهان بی نیش نیست
تــخـم حـاجــتــمـنـدی دنـیـا بــه قـدر آرزوسـت
     هـر کــه را در دل نــبــاشــد آرزو درویـش نــیـســت
کوشـش بـی جـذبـه نتـواند بـه مقـصـد راه بـرد
     ورنـه در راه طـلـب از مـن کـسـی در پـیش نـیسـت
زان ز حرف راست لب بستم که غیر از آه سرد
     در بـسـاط سـیـنـه صـبـح صـداقـت کـیـش نـیـسـت
دیگـران را گـر بـه حـال خـویش مـی آرد خـودی
     بـیخـودان را لشـکـر بـیگـانه ای جـز خـویش نیسـت
شـعـر خـود صـائب مخـوان بـر مردم کوتـاه بـین
     دیر مـی یابـد سـخـن را هر کـه دورانـدیش نـیسـت
ربنا  لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَ هَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ  رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ


برای نویسنده این مطلب ghazal66 تشکر کننده ها: 3
KING (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), bahar (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), mehr (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 21.43%
 
نماد کاربر
ghazal66
کاربر ویژه
کاربر ویژه
 
پست ها : 306
تاريخ عضويت: يکشنبه ارديبهشت ماه 24, 1391 11:30 pm
محل سکونت: دیواندره
تشکر کرده: 958 بار
تشکر شده: 732 بار
امتياز: 360

پستتوسط KING » سه شنبه مرداد ماه 31, 1391 11:26 pm

----------------------------خواجوی کرمانی
-----------------------غزلیات
------------------غزل شمارهٔ ۱۱۱



پیش صاحب‌نظران ملک سلیمان بادست
بلکه آنست سلیمان که ز ملک آزادست

آنکه گویند که برآب نهادست جهان
مشنو ای خواجه که چون درنگری بر بادست

هر نفس مهر فلک بر دگری می‌افتد
چه توان کرد چون این سفله چنین افتادست

دل درین پیرزن عشوه گر دهر مبند
کاین عروسیست که در عقد بسی دامادست

یاد دار این سخن از من که پس از من گوئی
یاد باد آنکه مرا این سخن از وی یادست

آنکه شداد در ایوان ز زر افکندی خشت
خشت ایوان شه اکنون ز سر شدادست

خاک بغداد به مرگ خلفا می‌گرید
ورنه این شط روان چیست که در بغدادست

گر پر از لاله سیراب بود دامن کوه
مرو از راه که آن خون دل فرهادست

همچو نرگس بگشا چشم و ببین کاندر خاک
چند روی چو گل وقامت چون شمشادست

خیمهٔ انس مزن بردر این کهنه رباط
که اساسش همه بی موقع و بی بنیادست

حاصلی نیست بجز غم ز جهان خواجو را
شادی جان کسی کو ز جهان آزادست

برای نویسنده این مطلب KING تشکر کننده ها: 2
bahar (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), mehr (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 14.29%
 
نماد کاربر
KING
کاربر نیمه فعال
کاربر نیمه فعال
 
پست ها : 23
تاريخ عضويت: پنج شنبه بهمن ماه 6, 1389 12:30 am
محل سکونت: PAVEH
تشکر کرده: 32 بار
تشکر شده: 30 بار
امتياز: 10


بازگشت به متفرقه

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان