اشک تمساح. . . . . بک صبر کن وهزار افسوس مخور

در این بخش داستانهای کوتاه و بلند قرار داده می شود

مديران انجمن: tarannom, CafeWeb, Dabir, Noha, bahar, Modir-Farhangi

اشک تمساح. . . . . بک صبر کن وهزار افسوس مخور

پستتوسط bahar » جمعه دي ماه 23, 1390 3:01 pm

با عرض سلام

دوستان داستان گریه دروغین را به اشک تمساح تعبیر کرده اند
مخصوصا گریه واشکی که نه از روی دلسوزی بلکه از روی ریا باشد
تا بدین وسیله شخص مقصود خود را بدست آوردوبه نیت سوء خود برسد.

سابقا معتقدبر این بودند غذاوخوراک تمساح بوسیله اشک چشمش تامین می شود
بدین صورتکه هنگام گرسنگی به ساحل می رود و مانند جسد بی جان ساعتهای متمادی بر روی شکم دراز می کشد
در این موقع اشک لزج ومسموم کننده ای از چشمانش خارج میشود که حیوانات و حشرات هوایی به طمع تغذیه بر روی آن می نشینند.

پیداستکه سموم اشک تمساح آنها رااز پا در می آورد فرضا نیمه جان هم بشوند وقصد فرار کنند به علت لزج بودن اشک تمساح نمی توانند خود را نجات دهند.
خلاصه هر وقت که مقدار کافی حشره در دام اشک تمساح افتاد تمساح پوزه ای جنبانده وبا یک حمله آنها را می بلعد و مجددا برای شکار طعمه های دیگر اشک می ریزد.

یک صبر کن وهزار افسوس مخور

آورده اند که در بلادخراسان پادشاهی بود که سالها خدا به او فرزندی عطا نکرده بود
به همین خاطر همیشه غمگین بود ومدام به درگاه خداوند دعا وزاری می کرد
تا اینکه خداوندبه او فرزندی عطا کرد پادشاه از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید.
پادشاه چند دایه را مامور رسیدگی او کرده بود تا هم مراقب او باشندوهم تربیت اورا بر عهده بگیرند
اتفاقا این پادشاه راسوی تربیت شده ای داشت که در قصر شاه زندگی می کردو بابازی هایی که به اویاد داده بودند پادشاه را سرگرم می کرد.
روزی از روزها زمانی که فرزند پادشاه در گهواره بود و دایه ها هم از خستگی خوابشان برده بود
ماری از پنچره اتاق وارد شدو بطرف گهواره حرکت کرد راسو که یکی از دشمنان سرسخت مار است
به محض دیدن مار به طرف او حمله کردو با او گلاویز شدو بالاخره مار را از پای در آوردو به گوشه ای انداخت.
در اثر در گیری آندو یکی از دایه ها از خواب پریدو دید که راسو با دهان خون آلوداز گهواره پایین آمد.
بنای شیون وفریاد را گذاشت که راسو طفل راکشت .
مادر بچه ودایه ها هم وحشت زده شروع کردند به داد و فریاد.پادشاه هم که اتاقش همان نزدیکی بود از صدای آنان هراسان به اتاق بچه آمد
وباورش شد که راسو بچه را کشته است بلافاصله راسو را که همان دوروبر بازیگوشی می کردبا عصبانیت برداشت و چنان به زمین کوبید
که مغزش متلاشی شد بعد گریه کنان بطرف گهواره رفت وبا تعجب دید بچه صحیح وسالم است
همان لحظه یکی از دایه ها مار مرده را گوشه اتاق پیدا کرد وبه همه نشان دادوهمه دانستند که راسوی بیچاره جان بچه را نجات داده است
پادشاه پشیمان تازه فهمید که موجود بی گناهی رامجازات کرده است و درعوض نیکی بدی کرده است بعد با خود گفت:
بی صبری کردم وخودم رادر دریای ندامت انداختم اگر اندکی شکیبا می بودم اینگونه دچاره اندوه نمی گردیدم وحالا دیگر پشیمانی سودی ندارد

پس عزیزان این تمثیل برای آن آورده اندتا بدانی که در زمان خشم لازم است شکیبا باشی وبا عجله تصمیم نگیریدوجز در امور خیر عجله نکنیدکه
حکیمان گفته اند :عجله کار شیطان است وچه نیکو گفته اند: صبر کن و هزار افسوس مخور   8O

برای نویسنده این مطلب bahar تشکر کننده ها: 3
CafeWeb (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), Sirwan-R (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), mehr (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 21.43%
 
نماد کاربر
bahar
مدیر انجمن
مدیر انجمن
 
پست ها : 3506
تاريخ عضويت: چهارشنبه آذر ماه 15, 1390 12:30 am
تشکر کرده: 5837 بار
تشکر شده: 5121 بار
امتياز: 33890

پستتوسط basireh » دوشنبه دي ماه 26, 1390 3:47 pm

سلام
ممنون بهار جان
بسیار زیبا به بیان تمثیل ها پرداخته ای


اشک تمساح. هر ابرازی از عواطفِ دروغین را گویند که برای تأثیر گذاری بر دیگران در جهت جلب اعتماد آنها و سوء استفادهٌ متعاقبِ این اعتماد بکار رود.
گر همچو من افتاده ی این دام شوی / ای بس که خراب فرقه و جام شوی  
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم/ با ما منشین و گرنه بد نام شوی
نماد کاربر
basireh
کاربر ویژه
کاربر ویژه
 
پست ها : 277
تاريخ عضويت: چهارشنبه اسفند ماه 24, 1389 12:30 am
تشکر کرده: 317 بار
تشکر شده: 236 بار
امتياز: 10


بازگشت به داستانهای کوتاه و بلند

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان