ایمان پسر!......فهم مادر!

در این بخش سیره ی بزرگان و خادمانِ دین قرار داده می شود

مديران انجمن: CafeWeb, Dabir, Noha, bahar

ایمان پسر!......فهم مادر!

پستتوسط Noha » پنج شنبه مرداد ماه 10, 1392 12:42 pm

هوالعلیم

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

وقتی این ماجرارو خوندم به راستی از ایمان خودم خجالت کشیدم


صبح با شوق عجیبی از خواب بیدار شد، چند شبی بود خانه نمی‌آمد، گاهی نمی‌دانم چرا نگرانش نمی‌شوم، حسّ اعتماد مانند

نور دلم را روشن می‌کند، حتّی آن روز باز دلواپسش نشدم.

با شور و شادی بیدار شد. با تعجّب پرسیدم دیشب اتّفاقی رخ داد؟ نکند آرزوها و تلاش‌هایتان نتیجه داد؟!

بدون آنکه منتظر جواب بمانم ادامه دادم: وای! خدا را هزار مرتبه شکر، خدا سمیع و بصیر است، پسرم

ایمان این را به ما اثبات می‌کند. با نگاهی سراسر شوق با لبخند‌ی همانند همیشه مهربان، با دستانی که

چند صباحی‌ است بزرگ شده‌اند بازوهایم را فشرد و با صدایی سرشار از امید گفت: الله اکبر، اوست که بینا و شنواست

اوست که هر شب ما را نظاره می‌کند، می‌دانم که جانب حقّ ایستاده‌ام مادرم، پس قلبمان باید استوار بماند، پیروزی از آن ماست

حال اگر دنیا نمی‌تواند بفهمد. انگار ته قلبم خالی شد؛ دوباره پر از حسرت شدم، دوباره به یاد جنگ افتادم، آرام رو به قامت

بلندش گفتم پسرم یعنی دیشب هیج اتفاقی نیفتاد؟!! پس این شادی تو برای چیست؟

نگاهش را از من دزدید خود را به پیدا کردن جوراب‌هایش مشغول کرد جوابم را که نداد، دنبالش را نگرفتم به آشپزخانه

رفتم تا برایش سحری بیاورم، سینی غذا را آوردم جوراب‌هایش را پوشید، به پاهایش خیره شده بود جوراب‌هایش آنقدر

پاره بودند که خنده‌ام گرفت جلویش نشستم و گفتم: پسر خوبم به جوراب‌های پاره‌ات فکر می‌کنی؟ سرش را بلند کرد

و با لحنی عجیب گفت: مادرم تو مگر ما را پیروز نمی‌بینی؟

انگار اصلاً حرف‌هایم را نمی‌شنود در عالمی دگر سیر می‌کند، تمام وجودش ایمان بود و بس.

دست‌هایش را گرفتم به سمت سینی غذا کشیدمش گفتم: امروز قبل از رفتن لقمه‌ای غذا بخور تمام ماه مبارک را

بدون سحری سرپا بودی قلب من را نشکن. با لبخندی گفت: مادر؛ کسی این روزها وقت غذا خوردن ندارد، باشد،

به‌خاطر تو، لقمه‌ای برایم بگیردر راه خواهم خورد.

از پله‌ها با سرعت دوید که پسر رقیّه همسایه‌ی پایینی را صدا کند، من هم برایش لقمه گرفتم و صدایش کردم که لقمه‌اش را بگیرد،

یک لنگه کفش به پا بالا آمد لقمه را گرفت و مانند همیشه پیشانی‌ام را بوسید و گفت: مادر دوست ندارم که

هرگز دو بار صدایم کنی می‌خواهم بار اول کنارت باشم.

باز از پلّه‌ها به طرف پایین دوید من هم درب را بستم و به طرف اتاق دخترها رفتم که برای سحر بیدارشان کنم.

محمّد روی زانوهایش جلوی درب ایستاده بود و صدایم می‌کرد: مادر مادر عزیزم. برگشتم همین ‌که مرا دید گفت:

مادر می‌دانی چرا آنقدر خوشحالم؟! آمدم جوابت را بدهم، با لبخندی از ته قلبش گفت: مادر احساس می‌کنم

امروز به آنچه دنبالش هستیم خواهیم رسید احساس می‌کنم دنیا اخوان را قبول خواهد کرد، امروز بار دیگر

مُرسی را ریبس‌جمهور می‌کنیم، مادر، قلبم اینگونه می‌گوید. امروز پیروزی را لمس می‌کنم؛ و بسیار سریع بلند شد و رفت.

شوقی عجیب وجودم را فرا گرفت محمّد را آنقدر باور داشتم که احساسش برام عین حقیقت بود، بعد از لحظه‌ای تأمّل دنبالش

تا پای پله‌ها رفتم؛ اما ندیدمش آرام گفتم: ان شاء الله پسرم همان خواهد شد که خیر است.

وقتی برگشتم لقمه‌ی غذایش دست نخورده کنار جا کفشی بود.

بعد از سحر به دخترها گفتم: من خسته‌ام می‌خوابم شما خانه را مرتب کنید.

در خواب محمّدم را دیدم بالای سرم نشسته بود و نگاهم می‌کرد، بلند شدم و رو به‌رویش نشستم. دستانم را گرفت

حس عجیبی بود! انگار تمام وجودش آرامش بود. زیر لب با لهجه‌ای فصیح زمزمه می‌کرد: مادر باورم کن،

مادر تنها نیستی، مادر دوستت دارم. دستی روی سرش کشیدم و گفتم محمّد آنهمه شادی صبح کجاست؟

با لبخند همیشگی‌اش با لحنی که سرتا سر ایمان بود جواب داد: مادر تا کنون آنقدر شادمان نبوده‌ام آمده‌ام

تا از تو قولی بگیرم، دیر است مادر صدایم می‌کنند تو به من قول می‌دهی برای تمام مادرانی که تو و

منش تو را به‌یاد خواهند آورد الگویی از استقامت شوی؟ نمی‌دانستم منظورش چیست! اما انگار بسیار وقتش تنگ بود.

باز هم با لحنی که من تعجیلش را حس کنم حرفش را تکرار کرد. من هم برای آرام کردنش گفتم: آری فرزندم

اگر لایق باشم. به ناگه پسرم با نوری جلوی چشمانم محو شد. نمی‌دانم چند ساعتی گذشت؛ اما می‌دانم آخرین خوابی بود که بدون دعا شروع شد.

با صدای دخترها بیدار شدم که از پنجره صدا می‌زدند ابوفاروق چه شده؟! چرا این‌گونه نگرانید؟ این جمعیت برای چه جمع شده‌اند؟

نمی‌دانم کی جلبابم را پوشیدم و چگونه پای پلّه‌ها دویدم، رقیّه چشمانش سرخ آتشین شده بود، بدنم سست شد، کرختی عجیبی وجودم

را فرا گرفت، انگار بختکی ابدی بر قلبم حاکم شده بود،تمام وجودم را دلتنگی پر کرد در نگاه رقیّه غرق شدم با صدایی توأم با

همدردی گفتم: رقیّه خدا جای حقّ نشسته پسر تو، پسر من هم بود، خدا بهشت را نصیبش کند، گویی چشمانم چشمه‌ای خشک

در بیابانی گرم شده‌اند، دریغ از قطره‌ای که به پایین بچکد.

در درون قلبم احساس کردم بزرگ‌تر یا شاید بهتر بگویم در یک آن، چندین سال پیرتر شدم. احساس کردم بر روی

شانه‌هایم سنگینی مسؤولیت فریاد می‌زند، سنگینی نگاه‌ها را احساس می‌کردم، رقیّه دستانم را گرفت و به سمت درب

خروجی هدایتم کرد. وارد کوچه که شدیم صدایی در درونم مرا به خود فرا می‌خواند و می‌گفت: «امّ ‌سلمی» الگو باش الگو! برای چه نمی‌دانستم.

از دور جمعیتی جوان که نور تمام وجودشان را فرا گرفته بود، الله اکبر گویان وارد کوچه شدند، تابوتی محلی که تن بی‌جانی

در آن خفته بود را بر روی شانه‌هایشان حمل می‌کردند و من آرام به رقیّه می‌گفتم: رقیّه آنان که شهید می‌شوند، مپندار

که مرده‌اند آنان نزد پروردگارشان زنده‌اند و روزی می‌گیرند.

جوانان جلوی ما ایستادند به تابوت بالای سرشان نگاه می‌کردم که ناگهان عبدالباسط

پسر رقیّه را دیدم که زیر تابوت را گرفته و اشک می‌ریخت.

تابوت را پایین گذاشتند، کفن را کنار زدم به‌راستی چهره‌اش انگار زنده بود، آری! تنها پسرم که برای آمدنش بیست سال صبر کردم،

پسری که فقط بیست سال داشت در پیش نگاه اینهمه شاهد، شهید شده بود.

می‌خواستم فریاد بزنم، باورم نمی‌شد امروز و این دیدار آخرین دیدار ماست، جانم به جانش بسته بود،

قلبم با نگاهش می‌تپید، مهربانی‌اش بی‌حدّ و حصر بود، کاش آنقدر خوب نبودی تا من این‌قدر بی‌قرار نمی‌شدم،

او شهید بود و من مادرش می‌خواستم فریاد برآرم پسر معصوم من به کدامین گناه اینجا خفته است؟

دوست داستم نعره‌ای به معنای عشق به او بزنم؛ چهره‌ی معصومش را می‌نگریستم، خواستم بغضم را به دست فریاد

دهم که شرم از حرمتش مرا ساکت کرد. آرام آتش درونم را ساکت کردم، که حرمت شهادتش را نشکنم، صدایش که گفت

مادر امروز پیروز می‌شویم هنوز در گوشم بود، صدایش در گوشم می‌پیچید انگار قوّت قلبی بود برایم

آرام پیشانیش را بوسیدم و حرفی ‌را که صبح نشنید در گوشش گفتم:


«ان شاء الله پسرم، حقّ همیشه پیروز است.»

اللهم ارحم ضعفنا یا الله

الـلـهم ء ات أنــفـسنا تقـــواهــا و زکیـــها إنــک أنــت خــیر من زکــیها


برای نویسنده این مطلب Noha تشکر کننده ها: 2
Aryrang (سه شنبه مرداد ماه 15, 1392 9:38 pm), naseh_azizi (شنبه مرداد ماه 19, 1392 3:05 pm)
رتبه: 14.29%
 
نماد کاربر
Noha
معاون و ناظر سایت
معاون و ناظر سایت
 
پست ها : 1424
تاريخ عضويت: پنج شنبه اسفند ماه 25, 1389 12:30 am
محل سکونت: pavah
تشکر کرده: 2031 بار
تشکر شده: 1557 بار
امتياز: 4930

Re: ایمان پسر!......فهم مادر!

پستتوسط saharbanoo » پنج شنبه مرداد ماه 10, 1392 10:05 pm

من داستانتونو خوندم.در ابتدا باید بگم ی جمله ش اصلا جالب نبود((امروز به آنچه دنبالش هستیم خواهیم رسید احساس می‌کنم دنیا اخوان را قبول خواهد کرد، امروز بار دیگر

مُرسی را ریبس‌جمهور می‌کنیم، ))تلاش همه ی ما باید برای جهانی شدن اسلام باشه و باید تلاش کنیم تمام دنیا اسلام را قبول کنند.وتنها زمانی شهید فی سبیل الله خواهیم شد که فقط و فقط برای اعتلای دین اسلام تلاش کرده و در این راه کشته شده باشیم.در راه آباد کردن راهی که حضرت محمد(صلی الله علیه وسلم) و یارانش به ما هدیه کردن.جای تاسف داره که برای جهانی شدن یک حزب و گروه که ساخته ی دست آدم های پر از خطاست تلاش کنیم ،بزرگوار اسلام رو اخوان المسلمین ایجاد نکرد تا قرار باشه جهانی بشه.نهایت تاسف رو واسه اونایی دارم که واس منافع خودشون مسلمونارو به جون همدیگه انداختن،

برای نویسنده این مطلب saharbanoo تشکر کننده ها:
pejmanava (پنج شنبه مرداد ماه 10, 1392 10:34 pm)
رتبه: 7.14%
 
نماد کاربر
saharbanoo
کاربر فعال
کاربر فعال
 
پست ها : 64
تاريخ عضويت: پنج شنبه آبان ماه 10, 1391 12:30 am
محل سکونت: کوردستان-ورمی
تشکر کرده: 18 بار
تشکر شده: 107 بار
امتياز: 480

Re: ایمان پسر!......فهم مادر!

پستتوسط pejmanava » پنج شنبه مرداد ماه 10, 1392 10:41 pm

saharbanoo نوشته است:من داستانتونو خوندم.در ابتدا باید بگم ی جمله ش اصلا جالب نبود

((امروز به آنچه دنبالش هستیم خواهیم رسید احساس می‌کنم دنیا اخوان را قبول خواهد کرد، امروز بار دیگر

مُرسی را ریبس‌جمهور می‌کنیم، ))

تلاش همه ی ما باید برای جهانی شدن اسلام باشه و باید تلاش کنیم تمام دنیا اسلام را قبول کنند.وتنها زمانی شهید فی سبیل الله خواهیم شد که فقط و فقط برای اعتلای دین اسلام تلاش کرده و در این راه کشته شده باشیم.در راه آباد کردن راهی که حضرت محمد(صلی الله علیه وسلم) و یارانش به ما هدیه کردن.جای تاسف داره که برای جهانی شدن یک حزب و گروه که ساخته ی دست آدم های پر از خطاست تلاش کنیم ،بزرگوار اسلام رو اخوان المسلمین ایجاد نکرد تا قرار باشه جهانی بشه.نهایت تاسف رو واسه اونایی دارم که واس منافع خودشون مسلمونارو به جون همدیگه انداختن،



سلام خواهر گرامی


سخنانتان بسیار بجاو زیبا بود .






خدای تعالی اجرتان را بدهد.



نماد کاربر
pejmanava
کاربر حرفه ای سایت
کاربر حرفه ای سایت
 
پست ها : 2996
تاريخ عضويت: جمعه آبان ماه 4, 1391 12:30 am
محل سکونت: Mahabad
تشکر کرده: 2893 بار
تشکر شده: 3332 بار
امتياز: 25740

Re: ایمان پسر!......فهم مادر!

پستتوسط Morsi » جمعه مرداد ماه 10, 1392 2:43 am

سلام اینو بیبن مادرشه



مادری که پسرش در راه مشروعیت اسلام شهید شد ، مادری که پسرش برای دفاع از قانون اساسی اسلام شهید شد ، پسری که گفت : مادر کسی این روزها وقت غذا خوردن ندارد  ، اون وقت شما اومدی و غیر مستقیم میگی شهید نیست ، مطمئن باشید که شهید فی سبیل الله است و برای اعتلای دین اسلام تلاش کرده و در این راه کشته شده ، امروز اسلام در مصر شده اخوان چون جبهه مخالفش این روزا ثابت کردن که با کفار و دشمنان قسم خورده ی اسلام هستن ، امروز عربستان ، ارتش مصر ، سکولارها ، آمریکا ، حزب سلفی نور و اسرائیل هم پیمان شدن نوادگان امام بنا و سید شهید رو نابود کنن و در نماز آنان رو شهید کنن امروز این خائنین مقابل دین خدا ایستاده اند و نمازگزان روزه را در ماه مبارک رمضان شهید میکنن ، دقت کنین میدونین اسلام کجاست ملائک در چه جمعی هستن تلویزیون رو روشن کنید و میدان رابعه عدوی رو ببینید نماز تراویح و نماز شب و دعا و ذکر میخوانند و فریاد میزنند حسبناالله و نعم الوکیل فقط خداوند برای ما کافی است و ما میدان تحریر را ببیند که سکولارها و حزب نور و طرفدارن ارتش آنجا هستند رقص است و پایکوبی ب، هر انسان آزاده ای میداند خدا کجاست .... اینان قابل انکار نیستن شبکه های ماهواره ای دارن به طور زنده پوشش میدن ....

پروردگارا به استقامت این مادر که الگویی است برای مادرانمان قسم ، ارتش مصر و سیسی قاتل ، شیخ الازهر و حزب نور خائن و عربستان (که دارد اسلام آمریکایی را ترویج میدهد)   را که برادران و خواهران مسلمان را در نماز شهید میکنند نابود گردان ...
اللهم انصر اخوان المسلمین فی مصر


برای نویسنده این مطلب Morsi تشکر کننده ها: 2
Noha (جمعه مرداد ماه 11, 1392 3:33 pm), hoda (سه شنبه مرداد ماه 29, 1392 10:45 am)
رتبه: 14.29%
 
نماد کاربر
Morsi
کاربر کوشا
کاربر کوشا
 
پست ها : 8
تاريخ عضويت: جمعه مرداد ماه 10, 1392 12:51 am
محل سکونت: سرزمین عدالت
تشکر کرده: 0 دفعه
تشکر شده: 6 بار
امتياز: 60

إِنْ أُرِ‌يدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ...

پستتوسط pejmanava » جمعه مرداد ماه 11, 1392 4:04 am

به به!

یه دوست که حرف زدنش خیلی اشناست !


البته باید این حدسو میزدم که به هر طریقی شده به این تاپیک مراجعه کنی و جواب بدی !!

خیر شکی در ان نیست که این جوان شهید است .



اما اگر ندا دهی و چیزی را که جز زائده فکر اونایی که به خواب یا هرچی که شما اسمشو بزارید اینو اضافه کرده و گفته دنیا اخوان را قبول خواهد کرد ،

(مرگ بر تحزب گرایی)


پس تمامیه مسلمانان جهان غیر از اخوان اعم از شیعه و سنی همه گمراهند !!

عجب اغراق بزرگی !!

من نمیدانم کجای اینان به شیخ بزرگ حسن البناء  رحمة الله علیه  رفته !!

برکناری مرسی شکی در ان نیست که از نقشه های پلید و شوم امریکا واسرائیل بوده است ،چون حاکمی مسلمان خطری بس بزرگ برای یهود ونصارا به حساب میاد .

و در اخر

لپ کلام بنده اینه که از حزب، گروه ودسته بلبل سرایی نکنیم !

چون در قیامت از شما نمیپرسند که اخوانی بودی یا سلفی یا...


واین رو گفتم وباز میگم :

برای خدای خود فعالیت داشته باشیم نه اسم رسم حزبمان و غایت تحزبگرایی غایتی بس بیهوده و نافرجام است که مانع رضای الله تعالی می شود .
این فقط شما نیستید که چون اخوانی هستی دوست داری مرسی باز سر کار بیاد !!

نه ،شاید اون موقعی که دولت مرسی داشت سقوط میکرد  شما به فکر حزبتون بودید ولی من نه ،اونایی که مث من فک میکنن نه ،هممون به اینده جهان اسلام

فکر میکردیم !

کوته فکری هم در این باب زیاد است ولی ادم حقیقت بین لا موجودو به عباریت دیگر  قلیل !!

از ته دل برای برادران گرامیم دعا کرده ام و خواهم کرد که هر چه زودتر بتوانند کاری برای کشورشان انجام بدهند و ان کسی

که شایسته این مسولیت است را باز بر سر کار بیاورند ،حال چ محمد مرسی و چ بهتر از ایشان .





إِنْ أُرِ‌يدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّـهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ


در ضمن خوبه در امضات هم برای اینان که برادران دینی همان اخوانی ها هستند هم دعا بکنی ،از محمد مرسی یاد بگیر که در این باب

چقد هوای اینارو داشت ولی حیف که به رهبرانتان نرفته اید !


شیر مرد فلسطینی










آخرين ويرايش توسط pejmanava on جمعه مرداد ماه 11, 1392 11:07 am, ويرايش شده در 2.

برای نویسنده این مطلب pejmanava تشکر کننده ها:
hoda (سه شنبه مرداد ماه 29, 1392 10:44 am)
رتبه: 7.14%
 
نماد کاربر
pejmanava
کاربر حرفه ای سایت
کاربر حرفه ای سایت
 
پست ها : 2996
تاريخ عضويت: جمعه آبان ماه 4, 1391 12:30 am
محل سکونت: Mahabad
تشکر کرده: 2893 بار
تشکر شده: 3332 بار
امتياز: 25740

Re: ایمان پسر!......فهم مادر!

پستتوسط saharbanoo » جمعه مرداد ماه 11, 1392 4:52 am

1.جزاکم الله خیرا ئاغا پیژمان،قسه کانت زور جوان بو .سپاست ده که م بروام ناکردجاریکیش لای من بگری.2.ولله که من اهل حزب گرایی نیستم و اینکه سلفی سلفی میکنم تنها منظورم بازگشت به اسلام صدر اسلامه،زمانیکه همه روی اعتلای کلمه ی لا اله الا الله.محمدا رسول الله اتحاد داشتن،زمانیکه پیامبر مژده ی بهشت رو به صحابه ای داد که هر شب قلبش رو از کینه پاک میکرد و همون پیامبری که فرمود قاتل و مقتول مسلمان هردو در جهنم هستند چون هر دو نیت کشتن همدیگرو داشتن.بی شک با حزب گرایی چ اخوانی باشه چ سلفی اسلام رو نابود می کنه چیزی که دشمنامون می خواستن.چرا باید ی گروه و جماعتیو به مرتبه ی قداست برسونیم چرا برای خدا جهاد نکنیم.آیا حکومت و قانون اساسی اونقد ارزش داره که بخاطرش برگردیم به سقوط گاه کینه و نفرت قبل از اسلام.کشتن مسلمونا به هر عنوانی که باشه جهاد نیس.جهاد با بودایی و نصرانی و یهودی متعصب و حاکمانی مثل بشار و حامیانش که با بدعت و خرافه  اسلامو و مسلمونارو نابود کردن،تو مصر کشته بشی و بکشی یا تو کشورهای کافر و جنایتکار که شرابشون خون مسلموناس.به خدا بیراهه س راهیکه میریم اسلامو نابود می کنیم و ازون ور یهودی و...و نصرانی و بودایی و همه ی مشرکان به ریشمون می خندن.بسته دیگه لبه ی پرتگاهیم.
نماد کاربر
saharbanoo
کاربر فعال
کاربر فعال
 
پست ها : 64
تاريخ عضويت: پنج شنبه آبان ماه 10, 1391 12:30 am
محل سکونت: کوردستان-ورمی
تشکر کرده: 18 بار
تشکر شده: 107 بار
امتياز: 480

Re: ایمان پسر!......فهم مادر!

پستتوسط Morsi » سه شنبه مرداد ماه 15, 1392 2:59 pm

چیزی جز تاسف لایق نیست
اللهم انصر اخوان المسلمین فی مصر

نماد کاربر
Morsi
کاربر کوشا
کاربر کوشا
 
پست ها : 8
تاريخ عضويت: جمعه مرداد ماه 10, 1392 12:51 am
محل سکونت: سرزمین عدالت
تشکر کرده: 0 دفعه
تشکر شده: 6 بار
امتياز: 60

Re: ایمان پسر!......فهم مادر!

پستتوسط pejmanava » سه شنبه مرداد ماه 15, 1392 7:59 pm

Morsi نوشته است:چیزی جز تاسف لایق نیست


این نشانه وجود شماست .





الله اعلی و اکبر .
نماد کاربر
pejmanava
کاربر حرفه ای سایت
کاربر حرفه ای سایت
 
پست ها : 2996
تاريخ عضويت: جمعه آبان ماه 4, 1391 12:30 am
محل سکونت: Mahabad
تشکر کرده: 2893 بار
تشکر شده: 3332 بار
امتياز: 25740

Re: ایمان پسر!......فهم مادر!

پستتوسط Aryrang » شنبه مرداد ماه 18, 1392 2:58 am

Noha نوشته است:هوالعلیم

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته


او شهید بود و من مادرش می‌خواستم فریاد برآرم پسر معصوم من به کدامین گناه اینجا خفته است؟

دوست داستم نعره‌ای به معنای عشق به او بزنم؛ چهره‌ی معصومش را می‌نگریستم، خواستم بغضم را به دست فریاد

دهم که شرم از حرمتش مرا ساکت کرد. آرام آتش درونم را ساکت کردم، که حرمت شهادتش را نشکنم، صدایش که گفت

مادر امروز پیروز می‌شویم هنوز در گوشم بود، صدایش در گوشم می‌پیچید انگار قوّت قلبی بود برایم

آرام پیشانیش را بوسیدم و حرفی ‌را که صبح نشنید در گوشش گفتم:


«ان شاء الله پسرم، حقّ همیشه پیروز است.»

اللهم ارحم ضعفنا یا الله




من این داستان رو قبلا خونده بودم،وقتی اینجا هم دیدمش نتونستم جلوی خودم رو بگیرم ونیام که نظر بدم
خیلی زیبا بود، خیلی زیبا ،،، صبوری و شکر مادر از شهادت فرزندش، ایمان پسر و هدیه کردن زندگیش در راه خدا ، در راه اعتقادات و باورهاش جای بسی درس گرفتن و عبرت برای ماست.  
""ان شالا که حق همیشه پیروز است""





برای نویسنده این مطلب Aryrang تشکر کننده ها: 4
Noha (شنبه مرداد ماه 19, 1392 10:08 pm), hoda (سه شنبه مرداد ماه 29, 1392 10:46 am), naseh_azizi (شنبه مرداد ماه 19, 1392 3:05 pm), pejmanava (شنبه مرداد ماه 19, 1392 10:49 am)
رتبه: 28.57%
 
Aryrang
کاربر فعال
کاربر فعال
 
پست ها : 92
تاريخ عضويت: يکشنبه تير ماه 2, 1392 6:00 pm
تشکر کرده: 254 بار
تشکر شده: 222 بار
امتياز: 2220

Re: ایمان پسر!......فهم مادر!

پستتوسط naseh_azizi » شنبه مرداد ماه 19, 1392 3:15 pm

خواهر بزرگوار نها جزاک الله خیرا

وَ لَا تَحسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أَموَاتَاً بَل أَحیَاء عِندَ رَبِّهم یُرزَقونَ(169)

فَرِحِینَ بِمَا ءَاتَاهُمُ اللهُ مِن فَضلِهِ وَ یَستَبشِرونَ بِالَّذِینَ لَم یَلحَقُوا بِهِم مِن خَلفِهِم أَلَّا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لَا هُم یَحزَنُونَ(170)



فداک روحی یا رسول الله

برای نویسنده این مطلب naseh_azizi تشکر کننده ها: 3
Aryrang (شنبه مرداد ماه 19, 1392 4:35 pm), Noha (شنبه مرداد ماه 19, 1392 10:07 pm), hoda (سه شنبه مرداد ماه 29, 1392 10:46 am)
رتبه: 21.43%
 
نماد کاربر
naseh_azizi
کاربر ویژه
کاربر ویژه
 
پست ها : 448
تاريخ عضويت: جمعه اسفند ماه 25, 1390 12:30 am
تشکر کرده: 1360 بار
تشکر شده: 921 بار
امتياز: 7680

Re: ایمان پسر!......فهم مادر!

پستتوسط Noha » دوشنبه مرداد ماه 28, 1392 10:08 am

بسم الله المستعان

سلام الله علیکم

ممنون خواهر عزیزم و برادر گرامی و  همچنین کاربر جدید ،خوش آمدید.



قال ابوبکر الصدیق رضی الله عنه:
أما تعلمون أنکم تغدون و تروحون فی اجل معلوم؟
و لاخیر فی قول لایراد به وجه الله تعالی.
ولاخیر فی مال لاینفق فی سبیل الله عز و جل.
ولا خیر فی من یغلب جهله حلمه.
ولا خیر فی من یخاف فی الله لومة لائم.
ترجمه:
آیا نمی‌دانید که صبح و شام را با اجل معینی سپری می‌کنید؟
سخنی که به خاطر خدا بر زبان نیاید هیچ خیری ندارد.
مالی که در راه خدا خرج نشود هیچ خیری ندارد.
کسی که جهلش بر بردباری‌اش غالب شود خیری در او نیست
و کسی که در راه خدا از سرزنش دیگران بیم داشته باشد هیچ خیری ندارد.

اللهم ارزقنا الشهادة فی سبیلک







الـلـهم ء ات أنــفـسنا تقـــواهــا و زکیـــها إنــک أنــت خــیر من زکــیها


برای نویسنده این مطلب Noha تشکر کننده ها: 3
Hawre (دوشنبه مرداد ماه 28, 1392 10:34 pm), hoda (سه شنبه مرداد ماه 29, 1392 10:47 am), naseh_azizi (يکشنبه شهريور ماه 3, 1392 8:22 am)
رتبه: 21.43%
 
نماد کاربر
Noha
معاون و ناظر سایت
معاون و ناظر سایت
 
پست ها : 1424
تاريخ عضويت: پنج شنبه اسفند ماه 25, 1389 12:30 am
محل سکونت: pavah
تشکر کرده: 2031 بار
تشکر شده: 1557 بار
امتياز: 4930

Re: ایمان پسر!......فهم مادر!

پستتوسط erfan » سه شنبه مرداد ماه 29, 1392 5:59 pm

ان شاءالله که بهشت نصیبشون میشه...و البته پیروزی...

برای نویسنده این مطلب erfan تشکر کننده ها: 2
Noha (سه شنبه مرداد ماه 29, 1392 6:23 pm), naseh_azizi (يکشنبه شهريور ماه 3, 1392 8:22 am)
رتبه: 14.29%
 
نماد کاربر
erfan
کاربر ویژه
کاربر ویژه
 
پست ها : 289
تاريخ عضويت: شنبه ارديبهشت ماه 9, 1391 11:30 pm
محل سکونت: روانسر_همدان
تشکر کرده: 172 بار
تشکر شده: 311 بار
امتياز: 2250


بازگشت به سیره ی بزرگان و خادمانِ دین

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان